هر طور که باشم...!
صدای فیلم "هر شب تنهایی" از
سالن، تمرکزم رو برای ترجمه کردن بهم میزنه... زمزمه های لیلا با خودش و دلواپسی های
حامد برای لیلا!
نمی دونم اینکه بفهمیم دیگران دلواپسمونن حس خوبیه یا بد... یه
جورایی شاید هر دو... آخه دلواپسی اونایی که دوستشون داریم و دوستمون دارن ناراحت
کننده ست تا خوشایند... راستش من از دلواپسی عزیزانم بیش از اینکه خوشم بیاد
ناراحت میشم... این از این.
تا حالا تجربه ی بر عکس جاری شدن اشک روی صورتم رو نداشتم...
امروز تجربه کردم... دلتنگ و مستاصل بودم، سرمو گذاشتم روی میز کامپیوترم و آروم و
بیصدا گریه کردم... آسمون قیافه شو در هم کشید و بغض کرد و بارید همپای من... ولی
نتونست مثل من گریه ی برعکس رو تجربه کنه! اشک از لابلای ابروها به سختی سر می
خورد و به کویر پیشونی م سرازیر میشد و منم هیچ تلاشی برای راحت تر آبیاری شدن این
کویر تشنه نکردم.
تب؟!... نه ندارم ولی دوست دارم هذیون بگم
آها راستی با خودم فکر کردم قابلیت اینکه به هر شکلی دربیام رو
دارم این خاصیت انسانه مثل بارباپاپا، می تونم ساعتها عاشقانه بنویسم می تونم
ننویسم!، می تونم به شدت خشک و رسمی و بداخلاق باشم می تونم برعکسش بسیاااار
خونگرم و صمیمی و مهربون باشم اما هر طوری که باشم، در هر حالت و وضعیتی نمی تونم
تو رو دوست نداشته باشم...
ندا کشاورز
باز اردی بهشت 91 عزیز
تا خدا بنده نواز است به خلقم چه نیاز...میکشم ناز یکی تا به همه ناز کنم . این وبلاگ تقدیمی کوچکیست به آبی ترین تندیس شکوه عشق...او که جاودانگی عشقم و باقی بودن جسمم برای اوست...این مکان متعلق به نوشته های ندا کشاورز می باشد.هرگونه برداشت از مطالب با اجازه ی نویسنده مجاز است.