آرزو
من و رادیو :
سالی که گذشت برام پر از خاطرات تلخ و شیرین رادیوئی بود. خاطراتی که می تونه تا ابد یادم بیاره که : احساسم هیچ وقت بهم دروغ نگفته و نخواهد گفت...که همیشه هم ، همه از اینکه توانایی پیشرفت داری خوشحال نمیشن...که همه جا هم ، هرقدر پول بدی آش! نمی خوری...که یا باید عاشقانه و صادقانه کار کنی و توقع گرفتن حقتم نداشته باشی یا به هر رقم ریسمون لج بسته یا پوسیده ای واسه بالا رفتن چنگ بزنی!...بگذریم. امسال هم انشالله با راه شب و برنامه ای در رادیو تجارت در خدمتتون هستم تا ببینم خدا چی می خواد.
دلنوشته:
نمی دونم چقد گذشته که اینجا نشستم و زل زدم به صفحۀ مانیتور؟!...حالا که بعد از یه زمان نسبتا طولانی تصمیم گرفتم بنویسم ، می بینم هیچی واسه گفتن ندارم! انگار موقع خونه تکونی تموم حروف و کلمات ُ با جاروبرقی از طریق گوشم از مغزم کشیدن بیرون! یا شایدم اونروز که سهیلا خانوم با تموم قدرت داشت با کف و وایتکس در و دیوار ُ می سابید صفحۀ ذهن منم سابیده! خلاصه که چاره ای ندارم جز اینکه چشمامو ببندم و تا اونجا که می تونم برم عقب...تا اونجا که یادم میاد ... تا اون دیوار بین دو تا خونه و اوایل انقلاب و شهران و مژگان که میگن عاشقش بودم ...تا هوای گرم و شرجی و پایگاه نهم شکاری و سه چرخه سیاه و سبزم که عاشقش بودم ، نمی دونم چه مدل دختری بودم که از دامن و عروسک و موی بلند بدم می اومد!... تا کلاس اول و سمیه کیائی و درس که عاشقش بودم و تا سال چهارم دبیرستان اونقدر عاشق بودم که همیشه شاگرد اول استان میشدم تو رشتۀ ریاضی...آخ ! رسیدم به دانشگاه ، رشتۀ معدن ، زندگی مستقل ، کرمان و مهران که عاشقم بود و فکر میکردم که عاشقش بودم ، آخه اون که پر کشید من نرفتم به این بهانه که بال پریدنم شکسته س ولی ... چشمامُ باز می کنم ، چون تازگیها هروقت اشک میریزم انگار اسید تو چشمامه...اینم از نتایج آلودگی هوای تهرانه و بهانه جویی دل من... چه زود رسیدم به حالا ! ... به حالا که عاشقتم ، اندازۀ مژگان و سه چرخه م و درس...می خوام چشمامو ببندم که ... یه اس ام اس برام میاد، توئی...نوشتی : 6 ... خنده م میگیره از حواس پرتیات... گویا یادت رفته من خودم این مدل تبریک تولد گفتن ُ یادت دادم ولی باشه ... قبول . احساس خوبی پیدا می کنم ، زیر لب زمزمه میکنم : همین حسی که دارم / وقتی از تو دورم / تلخ و بیمارم...چقد خوبههه چقد خوبههه.
ندا کشاورز
14/1/1388
پ.ن.1: سال نو همه تون مبارک...
پ.ن.2: نمی دونم چرا مثل قبل ترا حرفم نمیاد...یه جورایی به لحاظ ذهنی خسته م ... دعام کنید به اون آرامشی که لازمۀ نوشتنه برسم...البته یه مقدار زیادی هم تو نوشتن سخت گیر شدم!
پ.ن.3: جواب تست قبلی ادامه مطلب...این پست ازتون می خوام بجای تست یه بیت شعر یا یه جملۀ خوشگل برام بنویسید.
پ.ن.من : در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسیست ... آن به کز این گریوه سبکبار بگذری
پ.ن.تو : تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار ... که در برابر چشمی و غایب از نظری
ترانه:

آرزو...
وقتشه آرزو کنم ... یه آرزوی ساده
یه آرزو که فک کنم ... از سرمم زیاده
یه چیزی که یه عمریه ... ورد زبونم شده
یه وقتا هم فک می کنم ... بلای جونم شده!
یه وقتایی خسته میشم ... که بی تو بی قرارم
مخصوصا اون روزایی که ... چشاتو کم میارم
یه وقتایی دلم می خواد ... از عشق تو رها شم
تو باشی ، دل باشه ، ولی ... من عاشقت نباشم
.
.
.
*همین که فکرای بد ... قلبمو لرزوند
شعلۀ شمعای کیک ... دستمو سوزوند
.
.
.
یه وقتایی فک می کنم ... به سیم آخر زدم
به کابوسای هر شبم ... یه رنگ بدتر زدم
وقتشه آرزو کنم ... دارن شمعا آب میشن
فکرای بدرنگ و بدم ... تعبیر اون خواب میشن
می خوام یه آرزو کنم ... یه آرزوی گلدار
من و تو عاشق هم و ... غما ، خدانگهدار!
ندا کشاورز
15/1/1388
پ.ن.ترانه:
1. قسمت ستاره دار بواسطۀ نشان دادن شوک وزن تغییر کرده است.
2. ترانه کمی جانمایۀ طنز دارد و تعمدا این طنزگونگی در ترانه لحاظ شده است.
تا خدا بنده نواز است به خلقم چه نیاز...میکشم ناز یکی تا به همه ناز کنم . این وبلاگ تقدیمی کوچکیست به آبی ترین تندیس شکوه عشق...او که جاودانگی عشقم و باقی بودن جسمم برای اوست...این مکان متعلق به نوشته های ندا کشاورز می باشد.هرگونه برداشت از مطالب با اجازه ی نویسنده مجاز است.