من و رادیو:

من و رادیو حالمون بد نیست ... گاهی بدون هیچ فرکانس و خش خشی مدام تو صفحۀ ذهنمون آهنگای شاد پخش میشه و برنامه های طنز و خنده دار و گاهی هم بدجوری باید مناسبتی بریم!...ببخشید که زیادی رادیویی حرف زدم! منظورم این بود که مناسب با حال و احوال دور و برمون باید شاد و غمگین باشیم...منم درست مثل رادیوی ام پی تری ِ سفیدم خیلی وقته شارژ ندارم البته اون بدون شارژ حتی یه آهنگ ِ هایده هم پخش نمی کنه یا بعبارتی کار نمی کنه اماااا من...همین جوووور یه بند کار می کنم... خلاصه که خدا در و تختۀ منو رادیو رو با همۀ جفاکاریاش خوب بهم وصل کرده...ایشالله که به پای هم پیر شیم.

 

دل نوشت:

گاهی از مهربونیات دلگیر میشم ، شاید به نظرت عجیب بیاد اما نمی تونم درست بفهمم موعظه هایی که میکنی برای خودمه یا خودت! ... دلم می خواد وقتی بهت فکر میکنم هیچ دغدغه و دلهره ای نتونه به دلم راه پیدا کنه ... اگه تو رو با این همه همراه بخوام تو دلم جا بدم دلم از غصه میترکه... من حیف نیستم! دلم حیفه! که اونم با تشرهای وقت و بی وقتم از رو دستای تو افتاد توی اون کاسۀ سفالی ِ زرد! چقدر عقده ای شدم وقتی مجبور شدم یا عشقتو رو انتخاب کنم یا آغوشتو ... و این اجبار تقدیره...تقدیری که از بازی با من بدجوری لذت می بره...گمونم فهمیده من برای هیچ یوسفی گریه نمی کنم !... همیشه که نباید زلیخاها اول از فرط عشق و جنون کور و پیر بشن بعد با بوی یوسف جوون و بینا و عاقل! ... عشق واقعی زادۀ دله و پرورش یافته تو دامن عقل ... اووووه دوباره فلسفه بافیای من شروع شد...آقا جون ِ من مخلص کلام : چو مستم کرده ای مستور منشین/ چو نوشم داده ای زهرم منوشان.

ندا کشاورز

18/2/1388

 

پ.ن.1. دوستان و همراهان عزیزم سلام ، همیشه بابت گاهی نبودنهام ازتون عذرخواهی میکردم حالا باید بابت اصلا نبودنم معذرت بخوام . از وقتی سایت رسمی جناب اخشابی رسما راه اندازی شده ( سوم فروردین ) و مدیریتش با منه واقعا موقع اینترنت اومدن فقط وقت میکنم به امورات اونجا برسم و لاغیر. تازه به همون جا هم با هزار و یک کار جورواجوری که دارم اونجوری که دلم می خواد نمی رسم...بگذریم. شما باشید که دلخوش بودنتونم.

پ.ن.2. خستۀ خواب آلود ... مثل یه بچه معصوم و بیگناه ... فقط یه آغوش کم داشتی که هزار و یک شب بخوابی و منم نگات کنم ... کاش گذاشته بودم بخوابی ، یه دل سیر...یه دل سیر.

پ.ن.3. دوستای گلی که میایید و ازم دعوت میکنید بیام و بخونمتون عذرمو بپذیرید و باور کنید اونقدر عجله ای میام تو نت که اگه بیام فقط می تونم الکی بنویسم بسیار زیبا بود و ... ، دلم نمی خواد بی اونکه با فراغت خونده باشم نظری بدم . دلم نمی خواد به قلم و احساستون با نظرات الکی توهین کنم . شما ارزشمندید برام و اینو خراب نمی کنم حتی اگه از نیومدنم دلخور بشید.

پ.ن.من : شبیه حس مجنونم / دچار شک و بیرنگی/ من آرومم ، تو تنهایی/حقیقت داره دلتنگی!

پ.ن.تو: چه سخته مال هم باشیم و بی هم / می بینم میری و می بینی میرم/ تو وقتی هستی اما دوری از من / نه میشه زنده باشم نه بمیرم.

 

ترانه:

 

مجرم

تو عاشق بودی اما جرمت این بود

که عشقو با خودت تقسیم کردی

منو گم کردی تو فکر و خیالات

نخواستی قلبتو بازم بگردی

ولی من ساده دل دادم به دستات

مث ِ یه قاصدک آروم و آسون

چقد عمر ِ قشنگی ِ تو کم بود

مث ِ رنگین کمون ِ بعد ِ بارون

من و تو هر دو بازنده شدیم و

خیال کردیم که بی تقصیر بودیم

بظاهر شاد و راضی از جدایی

ولی به غصه ها زنجیر بودیم

.

.

.

ادامه دارد

پ.ن.ترانه: چون سفارشیه تا تکلیفش معلوم نشه از کامل نوشتنش معذورم.

پ.ن. آخر: مانی جان ، اعظم جان ، جناب پوراحمد عزیز و خیلیا که اومدید و نیومدم ازتون عذر می خوام.می دونم درکم می کنید.انشالله جبران کنم.