چقدر غم انگیزست که با خودت عهد بسته باشی روزه ی سکوت بگیری و از سکوتت برداشتها بکنند! تهمتها بزنند! هرچه برازنده و زیبنده ی خودشان است به تو بگویند! بر زخمهایت نمک بپاشند! عقده های حقارتشان را در خلاء کلماتت خالی کنند! دیوانه باشند و دیوانگی کنند و تو ندانی که بگریی یا بخندی! و چقدر این غم زیبا می شود وقتی تو کوه میشوی قامت تنهایی ام را... در حجم بودنت فریاد میکشم: به آغوش که پناه ببرم وقتی بین اینهمه بشر! "آدمها" اینقدر کمن؟ و تو نهایت مرا باز می تابانی که: من... من... من.

=========================================================

بگذار کمی تو را پس انداز کنم! لبخندت سپرده جاری، عشقت سپرده ثابت.