اکنون...
اكنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر ميشوم . اين زندگي من است (دكتر علي شريعتي)...اما این زندگی من نیست(ندا کشاورز)
آری تو سالهاست رفته ای اما من با تو بوده و هستم و برای رسیدن به تو نیازی به مردن ندارم.چون تو در حسی خلاصه شده ای که در کائنات جاریست. تو در هیبت این و آن بر دل من نازل شدی تا درکت کنم، لمست کنم، مثل گل ببویمت و مبهوت بمانم مهربانیت از کدام جنس است؟!
آری تو بر من نازل شده ای ... آیه به آیه تلاوتت می کنم ای عشق
برمی گردم...حتما!
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 18:35 توسط ندا کشاورز
|
تا خدا بنده نواز است به خلقم چه نیاز...میکشم ناز یکی تا به همه ناز کنم . این وبلاگ تقدیمی کوچکیست به آبی ترین تندیس شکوه عشق...او که جاودانگی عشقم و باقی بودن جسمم برای اوست...این مکان متعلق به نوشته های ندا کشاورز می باشد.هرگونه برداشت از مطالب با اجازه ی نویسنده مجاز است.