شکل آواز پری ها می شوم

یک نفس دور از تو باشم مرده ام ...
باز دلم هوای نوشتن کرده، انگار دلم خستگی دستها و سوزش چشمهامو نمی فهمه، دلم فقط احساس خوشرنگ بودنِ تو رو می فهمه و با خودش زمزمه میکنه:

تو جان من باش و بگو، به یاد من باش و بگو
میلاد من باش و بگو، جانان من باش و بگو

نفس اگر امان نداد، روی خوشی نشان نداد
رفت و دوباره برنگشت، مرا دوباره جان نداد

دست و زبان من تو باش، نامه رسان من تو باش
حافظه ی تبار من، نام و نشان من تو باش

یادت نره ها! :)

یه شعر عالی از یه دوست عالی تر:

حالا که در جبهه ی عشق

مشغول پیکار و  جنگیم

چشمان خود را زمین نه

با دست خالی بجنگیم

خیلی خوشگل بود، نه؟ :)

از اینجا وارد شوید

زبان آموزان

سلام

از اونجایی که زبان دانستن رو بسیار دوست میدارم و به این شعار زیبا معتقدم که: آموزش رایگان حق هر ایرانیست ... پس وبلاگ زبان آموزان رو که داره توسط مدرسی بسیار مسلط و کار بلد خوراک دهی میشه رو بهتون توصیه می کنم. از اینجا وارد این کلاس درس مفید بشید.