تولد همیشه برام یه اتفاق خاص بوده و هست. همیشه سعی کردم هر طوری شده از کنارش بی تفاوت رد نشم. هر سال چند روز مونده به روز تولدم دچار یه جور یاس میشم. یه افسردگی ناخودآگاه که انگار ناشی بالا رفتن عدد سنمه و تعداد سالها و روزها و دقایق و ثانیه هایی که پشت سر گذاشتم و دیگه هم برام تکرار نمیشن. اما بعد که با دیدن اشتیاق اطرافیانم و هوای دلچسب بهاری وادار میشم از غار تنهایی م بیرون بیام، اونوقت با تمام قوا بهار رو نفس میکشم و به خودم یه لبخند و یه دنیا عشق هدیه میدم. اونجاست که دوست دارم همه ی آنچه هست رو عاشقانه دوست بدارم، یا بقولی میدونم که تموم قلبمو باید ببارم...دوستان مجازی زیادی دارم که با محبت زلالشون مثل قطرات بارون "ترم" کردند...حالم رو خوبتر... خودم رو عاشق تر و حال و هوام رو بهاری تر

بیشترین ارادت و احترامم تقدیم محبتتان باد
ندا کشاورز- 20 فروردین 91