همون 20 تیر 91- ساعت حدود 10
درددل: از این دلخوریای دلتنگ... از این دلتنگیای خرمالویی افتاده به جونم... دهنم یه نیم ساعتیه مثل بچه های بغضان غنچه شده و یه مشت سوزن ته گرد از انگشت اشاره ی دست راستم با سرعت میان سمت قلبمو هری میریزن تو قلبم... اگه امشب بهانه خوب ِ دیدن استاد عزیزم رو تو برنامه ی راه شب نداشتم قطعا از دستت میزدم زیر گریه... حسودی کردم علنی... بقول جعفر آقا تو مهمانان ویژه مشایعات (مماشات) می کنم!
امضا: [ن.ک]