و عشق صدای فاصله هاست
اشعار، ترانه ها و داستان کوتاه های ندا کشاورز
قالب وبلاگ
سلام گرامی

شمایی که توقع پاسخ از بنده دارید آیا نباید با خودتون فکر کنید من چطور باید پاسخ شما رو بدم وقتی نه آدرس وبلاگ گذاشتید نه ایمیل؟! بگذریم...

راستش سر از پیامتون درنیاوردم! اصلا نمی دونم سوالی هم پرسیده بودید آیا؟ فقط عارضم به محضرتون که فردی که من براش می نویسم برای شمای مخاطب چه اهمیتی باید داشته باشه؟ اصل متنیه که من می نویسم شما خوشتون اومد نوش ِ نگاهتون خوشتون هم نیومد من شرمنده :-)

دیگه نمی دونم چی باید بگم

[ سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 ] [ 22:44 ] [ ندا کشاورز ] [ ]
هنوز هم دیوانگانی پیدا می شوند که زنجیر توهم پاره کرده و برای من پیغام های خیالی بیاورند! بله می شناسمت عزیزم شما متوهمی بیش نیستی... مراقب باش افسرده نشوی... دنیا ارزش اینهمه خیال بافی را ندارد!

[ جمعه هشتم آذر 1392 ] [ 21:27 ] [ ندا کشاورز ] [ ]
متن زیر رو در فیس بوک در مورد این وبلاگ منتشر کردم:

سالها در وبلاگی می نوشتم که نامش بیاد تک بیت خط نقاشی ِ پونز شده بر دیوار اتاق سوئیت دانشجویی ام "و عشق صدای فاصله هاست" بود... آنجا مشق ترانه میکردم، داستان کوتاه می نوشتم، کلی دوست مجازی داشتم که اکثرا واقعی شدند و ماجراهایی که در این مقال نمی گنجند... یکی دو سالی بود که به قدر تکاندن خاکی که بر سر و رویش می نشست هرازگاهی سری میزدم و نگاهی می انداختم و اگر حالی مانده بود دو خطی از اینجا، آنجا پیست میکردم اما باورم نمی شد که هنوز مخاطبی داشته باشد و برایم اینچنین پیغام بذارد که:
«دیگر آن ندا نیستی
آخر ندا هم بی ندا میشود
ندایی که ندا نداشته باشد و عشق را نخواند سکوت مبهمی بیش نیست
پس بیش از پیش باش.......محکم با ندایی بلندتر
بگذار برای یک بار هم شده از تمام احساست گفته باشی»
و حالا...
من و بهتی که در عین شیرینی کامم را تلخ کرده است. دلم می خواهد همان ندا باشم که با هر چرخش قلم یک مثنوی عاشقانه برای نوشتن داشته باشم اما... اما چه کنم که عشق هم انگار تاریخ مصرف دارد!
[ن.ک]---یازدهم شهریور 92--- هوای سنگینی که بوی باران می دهد

[ سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 ] [ 12:27 ] [ ندا کشاورز ] [ ]
مخاطب عزیز من با نام زیبا!

موردی که شما عنوان کردید صحت ندارد و نمی دانم از کدام ذهن اشتباه و فکر راه به غلط رفته ای جوشیده و در جمعی عنوان شده! اما کاملا غلط ست.

ممنون از تبریکی که حقم نبود

[ سه شنبه یکم مرداد 1392 ] [ 21:17 ] [ ندا کشاورز ] [ ]
HoooooooooHeeeeeee
HoooooooooooooooooooHeeeeeeeee
~~~~~~~~~~اینم موج مکزیکی
و البته و صد البته دست و جیغ و هوراااااااا
تبریک... تبریک... تبریک 

[ سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392 ] [ 19:34 ] [ ندا کشاورز ] [ ]
اون وقتها همیشه از خوابیدن روی چمنهای خیس و رختخوابهای روی هم کپه شده توی یه انباری ِ سرد کلی چیزکیف! میشدم :) اینروزها قلبم رو دارم شخم میزنم و علفهای هرز و سنگ و کلوخهاشو دور میریزم و آماده ی کاشتش می کنم. اینبار باید دقت کنم که بذر عشقی که تو قلبم میکارم کهنه و پوک و مرده نباشه... بذر اصیلی باشه که جوزدگی ها و کج فهمی ها موجب دستکاری ژنتیکش نشن. بذری باشه که ارزش روئیدن داشته باشه.

[ن.ک]---بیست و هفتم خرداد 92


برچسب‌ها: دلنوشته های ندا کشاورز
[ دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 ] [ 16:42 ] [ ندا کشاورز ] [ ]
تا حالا شده دلتون بخواد با تمام قدرتی که در وجودتون دارید جلوی کسی بایستید، تو صورتش زل بزنید و با اقتدار بهش بگید: برو به جهنم!

حتما شده...

الان دلم می خواد باهات همینکارو بکنم و بعد از گفتنش هم پشیمون نمیشم... پس دیگه می تونی بری به جهنم، بی معطلی... به اونایی که بخاطر شکستن دل دیگرون اونجان بگو هواتو داشته باشن و ببرنت تو گروه خودشون بلاخره هر چی نباشه پیش کسوتن :)

برو دیگه معطل نکن.


برچسب‌ها: دلنوشته های ندا کشاورز
[ جمعه بیست و چهارم خرداد 1392 ] [ 12:56 ] [ ندا کشاورز ] [ ]
حسی که از خوردن دونه های این انگور سیاه کوچولوها بهم دست میده با حس ترکوندن حبابای اون پلاستیکای ضربه گیر برام برابری می کنه و عجبببب حس خوبیه.

حسی که از تحقیر مودبانه ی "تو" بهم دست داد با حس وقتی که تو عروسی داری اون وسط جلوی عروس دوماد و دوربین و کلی چشم با یه لباس مجلسی دنباله دار و کفشای پاشنه اِن سانتی و موهای شنینو کلی فیس و افاده و یه لبخند مسخره رقص کارد میکنی و تالاپ می خوری زمیننن! برام برابری می کنه و عجببببب حس بدیه!
کاش یه حس خنثی پیدا کنم... شما سراغ ندارید؟
[ن.ک]---بیستم خرداد


برچسب‌ها: دلنوشته های ندا کشاورز
[ دوشنبه بیستم خرداد 1392 ] [ 22:23 ] [ ندا کشاورز ] [ ]

حس حضورت برام قشنگه... همینکه حس کنم هستی حالا نه حتی بخاطر و برای من!

حس حضورت بهم جون میده... دستام جون میگیرن برای نوشتن و کلمات جون میگیرن برای نوشته شدن

حس حضورت نابه... اصلیه... ناخالصی نداره... حتی خشم و نامهربونی هات هم اونقدر واقعین که میشه باهاشون نابود شد!

اما ترست بی معنیه...

کاش باهام یه دل سیر حرف میزدی... اونوقت می فهمیدی امن ترین جای دنیا دل منه... حتی با تمام آنچه و آنکه دوست داری می تونی سالها در ژرفترین جای دلم زندگی کنی... ای انعکاس سبز ِ بی پروای ِ مبهم.

یکشنبه-19 خرداد

آموزش زبان کردی


برچسب‌ها: دلنوشته های ندا کشاورز
[ یکشنبه نوزدهم خرداد 1392 ] [ 14:9 ] [ ندا کشاورز ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تا خدا بنده نواز است به خلقم چه نیاز...میکشم ناز یکی تا به همه ناز کنم . این وبلاگ تقدیمی کوچکیست به آبی ترین تندیس شکوه عشق...او که جاودانگی عشقم و باقی بودن جسمم برای اوست...این مکان متعلق به نوشته های ندا کشاورز می باشد.هرگونه برداشت از مطالب با اجازه ی نویسنده مجاز است.
ندا کشاورز، متولد فروردین 57، مهندس معدن از دانشگاه شهید باهنر، ترانه سرا، نویسنده رادیو، مترجم سازمان کار و تامین اجتماعی و مدیر مجموعه سایتهای مجید اخشابی
لینک دوستان
چت باکس


امکانات وب
Instagram





Powered by WebGozar